X
تبلیغات
آیات نور - سوره ابراهیم آیات 27-26-25-24

آیات نور

همانا اين قران هدايت مي كند به راهی که استوار تر است

سوره ابراهیم آیات 27-26-25-24

شجره طیّبه و شجره خبیثه

در اینجا صحنه دیگرى از تجسّم حقّ و باطل، کفر و ایمان، و طیّب و خبیث را ضمن مثال جالب و بسیار عمیق و پرمعنى بیان مى دارد و بحث هاى آیات گذشته را که در این زمینه بود تکمیل مى کند. مى فرماید: «آیا ندیدى چگونه خداوند براى کلمه طیّبه (و گفتار پاکیزه) را به درخت پاکیزه اى تشبیه کرده است؟» (أَلَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَة طَیِّبَة).

سپس به ویژگى هاى این شجره طیّبه (درخت پاکیزه و پربرکت) مى پردازد و ضمن عبارات کوتاهى به تمام ابعاد آن اشاره مى کند.

امّا پیش از آنکه ویژگى هاى این شجره طیّبه را همراه قرآن بررسى کنیم، باید ببینیم منظور از «کلمه طیّبه» چیست؟

برخى از مفسّران آن را به کلمه توحید و جمله «لا إله إلاّ الله» تفسیر کرده اند.

در حالى که برخى دیگر آن را اشاره به اوامر و فرمان هاى الهى مى دانند.

برخى دیگر آن را ایمان مى دادند که محتوا و مفهوم لا إله إلاّ الله است.

برخى دیگر آن را به شخص «مؤمن» تفسیر کرده اند.

و برخى روش و برنامه هاى سازنده را در تفسیر آن آورده اند.

ولى با توجّه به وسعت مفهوم و محتواى «کلمه طیّبه»، مى توان گفت همه اینها را شامل مى شود، زیرا «کلمه» در معناى وسیع آن، همه موجودات را در بر مى گیرد، به همین دلیل به مخلوقات «کلمة الله» گفته مى شود.

«طیّب» به هر چیز پاک و پاکیزه گفته مى شود. به این ترتیب، مثالى که در آیه آمده است، هر سنّت و دستور و برنامه و روش و عمل انسان و هر موجود پاک و پربرکتى را شامل مى گردد و همه اینها مانند درخت پاکیزه اى است; درختى با ویژگى هاى زیر:

1. داراى رشد و نمو است، نه بى روح و نه جامد و بى حرکت، بلکه پویا و رویا و سازنده دیگران و خویشتن (تعبیر «شجره» بیانگر این حقیقت است).

2. پاک است و طیّب امّا از چه نظر؟ چون انگشت روى هیچ بخشى ننهاده است مفهومش این است که از هر نظر; منظره و میوه و شکوفه و گل و سایه و نسیمى که از آن برمى خیزد همه پاکیزه است.

3. این شجره داراى نظام حساب شده اى است. ریشه اى دارد و شاخه هایى، و هر کدام مأموریّت و وظیفه اى دارند. اصولاً وجود اصل و فرع در آن، دلیل بر حاکمیّت نظام حساب شده اى بر آن است.

4. «ریشه اش (در زمین) ثابت» است، به طورى که طوفان و تندباد نمى تواند آن را از جا برکند (أَصْلُهَا ثَابِتٌ).

و توانایى دارد که شاخه هاى سر به آسمان کشیده اش را در فضا در زیر نور آفتاب و در برابر هواى آزاد معلّق نگاه دارد و حفظ کند، زیرا شاخه هر چه سرکشیده تر باشد باید متّکى به ریشه قوى ترى باشد.

5. در یک محیط پست و محدود قرار ندارد «و شاخه هاى آن در آسمان است»، سینه هوا را شکافته و در آن فرو رفته (وَ فَرْعُهَا فِى السَّمَاءِ).

روشن است که هر قدر شاخه ها برافراشته تر باشند از آلودگى گرد و غبار زمین دورترند و میوه هاى پاک ترى خواهند داشت و از نور آفتاب و هواى سالم

بیشتر بهره مى گیرند و آن را به میوه هاى طیّب خود بهتر منتقل مى کنند.

6. این شجره طیّبه، پربار و مولّد است، نه همچون درختانى که میوه و ثمرى ندارند، «و میوه خود را مى دهد» (تُؤْتِى أُکُلَهَا).

7. امّا نه در یک فصل خاص، بلکه «در هر زمان» که دست به سوى شاخه هایش دراز کنى محروم برنمى گردى (کُلَّ حِین).

8. میوه دادنش نیز بى حساب نیست بلکه مشمول قوانین آفرینش است و طبق یک سنّت الهى و «به اذن پروردگارش» آن را به همگان ارزانى مى دارد (بِإِذْنِ رَبِّهَا).

اکنون درست بیندیشیم و ببینیم این ویژگى ها و برکات را در کجا پیدا مى کنیم؟ مسلّماً در کلمه توحید و محتواى آن، و در یک انسان موحّد و بامعرفت، و در یک برنامه سازنده و پاک. اینها همه روینده و پوینده و متحرّک هستند، همه داراى ریشه هاى محکم و ثابت اند، همه داراى شاخه هاى فراوان و سر به آسمان کشیده و دور از آلودگى ها و کثافات جسمانى، همگى پرثمرند و نورپاش و فیض پاش.

هر کس به کنار آنها بیاید و دست به شاخسار وجودشان دراز کند، در هر زمان که باشد از میوه هاى لذیذ و معطّر و نیروبخششان بهره مى گیرد.

تندباد حوادث و طوفان هاى سخت و مشکلات، آنها را از جا حرکت نمى دهد، افق فکرشان محدود به دنیاى کوچک نیست، حجاب هاى زمان و مکان را مى درند و به سوى ابدیّت و بى نهایت پیش مى روند.

برنامه هاى آنها از سر هوىوهوس نیست بلکه همگى به اذن پروردگار و طبق فرمان اوست و این حرکت و پویایى و ثمربخش بودن نیز از همین جا سرچشمه مى گیرد.

مردان بزرگ و باایمان ـ این کلمات طیّبه پروردگار ـ حیاتشان مایه برکت و مرگشان موجب حرکت است. آنها آثارشان و کلمات و سخنانشان، شاگران و کتاب هایشان، تاریخ پرافتخارشان، حتّى قبرهاى خاموششان، همگى الهام بخش است و سازنده و تربیت کننده.

«و خداوند براى مردم مَثَل ها مى زند، شاید متذکّر شوند» و پند گیرند (وَ یَضْرِبُ اللهُ الاَْمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ)

در اینجا میان مفسّران این سؤال مطرح شده است که آیا درختى با صفات فوق وجود خارجى دارد که «کلمه طیّبه» به آن تشبیه شده است; درختى که در تمام فصول سال سرسبز و پرمیوه باشد؟

بعضى معتقدند که وجود دارد و آن درخت نخل است، به همین دلیل مجبور شده اند که کُلَّ حِین را به شش ماه تفسیر کنند.

ولى به هیچ روى لزومى ندارد که اصرار به وجود چنین درختى داشته باشیم، بلکه تشبیهات بسیارى در زبان هاى مختلف داریم که اصلاً وجود خارجى ندارد. مثلاً مى گوییم: قرآن همچون آفتابى است که غروب ندارد (در حالى که مى دانیم آفتاب همیشه غروب دارد) یا اینکه هجران من همچون شبى است که پایان ندارد (در حالى که مى دانیم هر شبى پایان دارد).

به هر حال چون هدف از تشبیه، مجسّم ساختن حقایق و قرار دادن مسائل عقلى در قالب محسوس است، چنین تشبیهات هیچ مانعى ندارد، بلکه کاملاً دلنشین و مؤثّر و جذّاب است.

در عین حال، درختانى در همین جهان وجود دارند که در تمام مدّت سال میوه از شاخه هاى آنها قطع نمى شود، حتّى خود ما بعضى از درختان را در مناطق گرمسیر دیدیم که هم میوه داشت و هم مجدّداً گل کرده بود و مقدّمات میوه جدید در آن فراهم مى شد در حالى که فصل زمستان بود.

از آنجا که یکى از بهترین راه ها براى تفهیم مسائل، استفاده از روش مقابله و مقایسه است، نقطه مقابل شجره طیّبه را در آیه بعد چنین بیان مى کند: همچنین «کلمه خبیثه (و سخن آلوده) را به درخت ناپاکى تشبیه کرده که از روى زمین برکنده شده و قرار و ثباتى ندارد» (وَ مَثَلُ کَلِمَة خَبِیثَة کَشَجَرَة خَبِیثَة اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الاَْرْضِ مَا لَهَا مِنْ قَرَار).

کلمه «خبیثه» همان کلمه کفر و شرک، گفتار زشت و شوم، برنامه هاى گمراه کننده و غلط، انسان هاى ناپاک و آلوده، و خلاصه هر چیز خبیث و ناپاک است.

بدیهى است درخت زشت و شومى که ریشه آن کنده شده، نه نمو و رشد دارد، نه ترقّى و تکامل، نه گل و میوه، نه سایه و منظره، و نه ثبات و استقرار، قطعه چوبى است که جز به درد سوزاندن و آتش زدن نمى خورد، بلکه مانع راه است و مزاحم رهروان و گاه گزنده و مجروح کننده و مردم آزار.

جالب اینکه در وصف شجره طیّبه، قرآن با تفصیل سخن مى گوید امّا هنگام شرح شجره خبیثه، با یک جمله کوتاه از آن مى گذرد تنها مى گوید: اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الاَْرْضِ مَا لَهَا مِنْ قَرَار: «از روى زمین برکنده شده و قرار و ثباتى ندارد»، زیرا هنگامى که ثابت شد این درخت بى ریشه است، دیگر شاخ و برگ و گل و میوه تکلیفش روشن است.

به علاوه این نوعى لطافت بیان است که انسان در مورد ذکر محبوب، به همه خصوصیّاتش بپردازد ولى هنگامى که به ذکر مبغوض مى رسد، با یک جمله کوبنده از آن بگذرد.

باز در اینجا مفسّران درباره اینکه درخت مزبور که مشبّهٌ به واقع شده است کدام درخت است، به بحث پرداخته اند.

برخى آن را درخت «حنظل» که میوه بسیار تلخ و بدى دارد دانسته اند و برخى آن را «کشوت» (بر وزن سقوط)، که نوعى گیاه پیچیده است که در بیابان ها به بوته هاى خار مى پیچد و از آن بالا مى رود، نه ریشه دارد و نه برگ (توجّه داشته باشید که شجر در لغت عرب هم به درخت گفته مى شود و هم به گیاه).

ولى همان گونه که در تفسیر شجره طیّبه بیان کردیم هیچ لزومى ندارد که در هر تشبیه، مشبّهٌ به با تمام آن صفات، وجود خارجى داشته باشد بلکه هدف مجسّم ساختن چهره واقعى کلمه شرک و برنامه هاى انحرافى و مردم خبیث است که آنها همانند درختانى هستند که همه چیزشان خبیث و ناپاک و هیچ میوه و ثمره و فایده اى جز مزاحمت و تولید دردسر ندارد.

به علاوه وجود درخت ناپاکى که آن را از ریشه برکنده باشند و در بیابان بر سینه طوفان و تندباد قرار گرفته باشد کم نیست.

از این نظر در آیات گذشته در دو مثال گویا، حال ایمان و کفر و مؤمن و کافر و به طور کلّى هر پاک و ناپاک تجسّم یافت، در آخرین آیه مورد بحث به نتیجه کار و سرنوشت نهایى آنها مى پردازد. نخست مى گوید: «خداوند کسانى را که ایمان آوردند، به خاطر گفتار و اعتقاد ثابتشان، استوار مى دارد; هم در این جهان و هم در سراى دیگر» (یُثَبِّتُ اللهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِى الْحَیَوةِ الدُّنْیَا وَ فِى الاْخِرَةِ).

زیرا ایمان آنها سطحى و متزلزل و شخصیّتشان دروغین و متلوّن نبوده است، بلکه شجره طیّبه اى بوده با ریشه اى ثابت و شاخه هایى که در آسمان قرار داشته است. از آنجا که هیچ کس بى نیاز از لطف خدا نیست و به تعبیرى دیگر، هر موهبتى سرانجام به ذات پاک او برمى گردد، این مؤمنان راستین و ثابت قدم با تکیه بر لطف خداوند در برابر هر حادثه اى چون کوه استقامت مى کنند.

لغزشگاه هایى که در زندگى اجتناب ناپذیر است بر سر راه آنها نمایان مى شود امّا خداوند آنان را حفظ مى کند.

«شیاطین» از هر سو به وسوسه شان مى پردازند و با استفاده از زرق و برق هاى مختلف این جهان، در لغزش آنها مى کوشند امّا خدا نگه شان مى دارد.

قدرت هاى جهنّمى و ظالمان سنگدل با انواع تهدیدها براى تسلیم کردن آنها تلاش مى کنند، امّا خدا آنها را ثابت مى دارد، زیرا آنان ریشه ثابت و محکمى براى خود برگزیده اند.

و جالب اینکه این حفظ و ثبات الهى، سراسر زندگیشان را در بر مى گیرد; هم زندگى این جهان و هم زندگى سراى دیگر. در اینجا در ایمان و پاکى ثابت مى مانند و دامانشان از ننگ آلودگى ها مبرّا خواهد بود و در آنجا در نعمت هاى بى پایان خدا جاودان خواهند ماند.

سپس به نقطه مقابل آنها پرداخته مى گوید: «و ستمکاران را گمراه مى سازد، (و لطف خود را به سبب اعمالشان از آنان بر مى گیرد) و خداوند هر چه را اراده کند (و مصلحت بداند) انجام مى دهد» (وَ یُضِلُّ اللهُ الظَّالِمِینَ وَ یَفْعَلُ اللهُ مَا یَشَاءُ).

بارها گفته ایم که هر جا سخن از هدایت و ضلالت است و به خدا نسبت داده مى شود، گام هاى نخستین آن از ناحیه خود انسان برداشته شده است; کار خدا تأثیرى است که در هر عمل آفریده و نیز کار خدا اعطاى مواهب و نعمت ها یا سلب آنهاست که به مقتضاى شایستگى و عدم شایستگى افراد مقرّر مى دارد ـ دقّت کنید.

تعبیر «ظالمین» بعد از جمله «یُضِلُّ اللهُ»، بهترین قرینه براى این موضوع است. یعنى تا کسى به ظلم آلوده نشود، نعمت هدایت از او سلب نخواهد شد، امّا پس از آلودگى به ظلم و بیدادگرى، ظلمت گناه وجودش را فرامى گیرد و نور هدایت الهى از قلبش بیرون مى رود. و این عین اختیار و آزادى اراده است. البتّه اگر به زودى مسیر خود را تغییر دهد راه نجات باز است، ولى پس از استحکام گناه، بازگشت بسیار دشوار خواهد بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 مهر1390ساعت 18:7  توسط ترنم  |